قله توچال، ۷ آبان ۹۴

با توجه به اینکه برای برنامه انفرادی امروز قصد داشتم از قله کلکچال برم قله توچال… ساعت ۶:۱۵ حرکت خودمو از پارک جمشیدیه شروع کردم.

۷:۳۰ تپه نورالشهداء و عرض سلامی به شهیدان.

۷:۴۵ پناهگاه کلکچال. توقف برای صبحانه. در این حین بارش نم نم باران هم شدیدتر شد.

۸:۳۰ ادامه حرکت از پناهگاه.

IMG_1705

۹:۱۵ زین اسبی کلکچال.

در ادامه مسیر به سمت قله کلکچال حرکت کردم. پس از مدتی بارندگی شدت گرفته و وارد مه شدم. از آنجا که بصورت انفرادی صعود می‌کردم و وضعیت آب و هوا بسیار غیرقابل اطمینان بود، مدتی صبر کردم تا شاید با فرد یا گروهی دیگر همراه شوم. پس از مدتی انتظار، وزش باد هم شدت گرفت و کسی هم به سمت قله کلکچال نیامد. در فکر بودم که اگر کسی هم به سمت کلکچال بیاید، به احتمال بسیار زیاد تا کلکچال با من همراه می‌شود و دوباره از کلکچال تا توچال را باید بصورت انفرادی در آن شرایط غیر قابل پیش‌بینی آب و هوایی صعود کنم. برای همین تصمیم گرفتم از مسیر شیرپلا که مسیر پر ترددی است به توچال صعود کنم.

برای همین به سمت پایین برگشتم و ساعت ۹:۴۵ دوباره به زین اسبی رسیدم. به سمت شیرپلا تغییر مسیر داده و ساعت ۱۰:۱۰ به پناهگاه شیرپلا رسیدم.

۱۰:۱۵ حرکت از پناهگاه شیرپلا به سمت پناهگاه امیری.

۱۱:۴۵ پناهگاه امیری.

۱۱:۵۰ حرکت از امیری به سمت قله.

از پناهگاه امیری با دو نفر دیگر یک اکیپ تشکیل داده و به سمت قله حرکت کردیم. پس از چند دقیقه پیمایش، هوا مه آلود شد و به برف رسیدیم. در ادامه و با افزایش ارتفاع، بارش برف شروع شد و مه هم شدیدتر شد. پس از مدت کوتاهی وزش باد هم سرعت بیشتری گرفت تا در یک هوای جذاب و عالی به حرکت خود در کولاک و مه ادامه دهیم. در نهایت در ساعت ۱۳:۲۰ ناگهان در فاصله ۵ متری خود پناهگاه قله را مشاهده کردیم و به قله رسیدیم.

IMG_1712

پس از استراحت، از آنجا که همراهانم قصد داشتند با تله پایین بیایند، از آنها جدا شده و به سمت پایین حرکت کردم.

۱۳:۴۵ حرکت از قله به سمت پایین.

مه خیلی شدید بود و به همین دلیل در مسیر برگشت میله‌ها تا بخشی از مسیر کمک من برای پیدا کردن مسیر بود.

۱۴:۲۰ پناهگاه امیری.

دیگه حالا مه خیلی پایین آمده بود. بطوریکه تا نزدیک پناهگاه شیرپلا، ساختمان پناهگاه قابل رؤیت نبود.

IMG_1724

۱۵:۲۰ پناهگاه شیرپلا. توقف برای نماز ظهر و عصر.

۱۶:۰۰ حرکت از شیرپلا به سمت پایین.

۱۷:۴۰ میدان مجسمه دربند.

*فکر می‌کنم با یه تصمیم بموقع و شاید عاقلانه برای تغییر مسیر (از کلکچال به شیرپلا) تونسته بودم برنامه رو (با امنیت بیشتر) اجرا کنم و به اتمام برسونم…